افراط و تفریط

افراط و تفریط

دو تا کلمه اند،

با ظاهر متضاد

و باطن یکسان.

می شه به یکی گفت "افراط اون وری"، به اون یکی  گفت "افراط این وری"

اما در واقع هر دوشون "اون وری" اند!

- ولی خب، محدودیت واژه داریم –

می خوام بگم تجربه نشون داده که آدمایی که یه وقتی از اون ور بوم افتاده بودند، ضریب از این ور بوم افتادنشون بالاست. (البته سمت افتادن از بوم رو می شه عکس کرد اما نمونه هایی که من دیدم به طرز مشکوکی! در یه جهت خاص بودن)

خلاصه که وقتی یه آدم تفریطی ِ سابق، حرفای افراطی می زنه یا کارای افراطی می کنه، اصلا تعجب نمی کنم. آدم تندرو هیچ وقت حالش خوب نیست؛ حتی اگه از افراط به تفریط یا از تفریط به افراط رسیده باشه نمی شه گفت خوب شده.

تندروی در هر جهتی که باشه آفته.

پ.ن. 1: همیشه در مورد این موضوع مثال سیاسی به ذهنم می رسید، اما انگار کافی بود به حال خودم و سیر تغییراتش در طول سال و ماه و هفته نگاه کنم.

پ.ن. 2: تو بامنی امّا...  کاش این امّای همیشگی اینقدر گزنده و حقیقی نبود...

(گذاشتن ِ این پ.ن. کار خود ِ واقعیم نبود، می دونم! شبیه اون پ.ن. هایی شد که می شه باهاش کلی مهم شد و کلاسش به اینه که کسی ازش سردرنیاره که البته این جنبه ی خطیر از دستم در رفت!)

 

/ 0 نظر / 5 بازدید